
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل
-
سایت مقام معظم رهبری
-
سایت آیت الله مکارم شیرازی
-
سایت آیت الله نوری همدانی
-
سایت آیت الله فاضل لنکرانی
-
سایت آیت الله سیستانی

![]() مدح و شهادت امام جعفر صادق علیهالسلام
شکوهها میکنم از چشم تری بسته شده مـانـدهام اوّل راه و گـذری بـسـته شده نـذر کـردم که گـرفـتار شدم گریه کنم خاک بین الحـرمـین است هـوایی بقیع چه کـنم؟ من گـله دارم ز جـدایی بقیع چه شـود آرزوی ما هـمه مـعـنـا بشود برو با ذکر علی، مست شو در سعی و صفا فخر کن، گریه کن از توسعۀ کـربـبلا شهر را کاش پُر از پرچم صادق بکنیم چقدر بیمحلی؟ گریه کنی نیست که نیست دور این نور جلی؛ گریه کنی نیست که نیست او غریب است و جواب غم و اشکش، آه است گفت؛ گُل بودم و از ساقه شکاندند مرا بی عـبا در وسـط کوچه دوانـدنـد مرا آنکه من را به زمین از سر اجبار انداخت حرمـتم گرچه شکستند و شرر آوردند ظلم کردند و مرا بین خطر آوردند … آخرین دم زدن و بازدمـش بود حسین
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ امام جعفر صادق علیهالسلام
نیـمـهشـب بـود و عـاشـقی بـیدار مست حق بود و راحت از اغیار نیـمهشب بود و وقـت راز و نیاز بـیـن سـجــاده بـود، بـیـن نــمــاز بــا تــأســی بــه مــادرش زهــرا دست خـود بـرده بود سـوی خـدا داشـت هـمـسـایـه را دعا میکرد گــرههــا را دوبــاره وا مـیکـرد ذکـرِ اربــاب عــالـمـیـن گــرفـت بـوسه از تـربت حـسـیـن گـرفـت نـاگـهـان صحـبـت از تهـاجـم شد خـلـوتـش بـیـن نـعـرههـا گــم شـد داد و فــریــاد، بـی دلــیــل زدنـد شـعـلـه بـر خــانــۀ خـلـیـل زدنـد حرمت این حـرم شـکـسـته شد و دسـت او بـین خـانـه بـسـته شد و پـا شـد از جـای خـود ولی افـتـاد یـاد مــظـلــومــی عــلــی افــتــاد از غــریـب مــدیــنــه دم مــیزد وســـط شــعــلــههــا قــدم مـیزد خاک و خاکستر از عـباش تکـاند اشک بر مـادرش دوبـاره فـشـاند حــرف داغِ گـــران زهــرا بــود میخ در روضـهخـوان زهـرا بود پـیــر مــردی وحــیــد را بــردنـد آن مـحـاسـن ســپــیــد را بــردنـد باز هم روضـهها به کـوچه کشید آه… آقـای مـا بـگـو چه کـشـید؟! پـیــر را طـاقـت دویــدن نـیـسـت میرود... حـاجـت کـشیدن نیست پــیــکــرش را چـــقــدر آزردنــد تـا کـه شـیـخ الائــمــه را بــردنـد خـوب شـد بر سـرش جـدال نـشد غــارت پـیــکــرش حــلال نـشـد تـشـنگی تاب و قـدرتـش نگـرفت تـیـر و نـیزه به قـامـتـش نگـرفت رخـش از خـون تـازه رنـگ نشد صـورتـش آشـنـا به سـنـگ نـشـد خـوب شد قـاتـلی سـویـش نـرسید پنـجـهای بـین گـیـسـویـش نـرسید خواهری با شکـستـنـش نشکـست بر روی سـینهاش کسی ننـشـست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ امام جعفر صادق علیهالسلام
قـسم به نور؛ به اشراق تو به دیدن تو که صبح صادق دنیاست چشم روشن تو کـدام رایـحـۀ سـبـز از بهـار تو نیست بگو کجاست شـبیه بهـشت گـلـشن تو؟ حقیقت همۀ هرچه هست ظاهر توست بـقــای بـاطـن دانـش کــلام مـتـقـن تـو به بارگاه و حرم احتیاج نیست که هست دو دست خواهش ما بر ضریح دامن تو بـقـیـع زائـری از جـنـس آسـمـان دارد شدهاست حسرت افلاک خاک مدفن تو مـیان دود در آتـش دلـت کـجـاها رفت چقدر خوب تورا میشناخت دشمن تو حــریـم آیــنـۀ آیــۀ تـو دسـت نـخــورد دعای خیر پیـمبر شده است جوشن تو
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت امام جعفر صادق علیهالسلام
آنکه حکمت به لب او جریان داشت که بود آنکه علم از نفس او فوران داشت که بود آنکه اندیشه از او شیرۀ جان داشت که بود آنکه ایمان به وجودش ضربان داشت که بود خـانـهای در حرم هر دل عـاشـق دارد شیعه امروز از او وعـدۀ صـادق دارد همهجا سایه فیضاش به سرِ سرورهاست حُکمِ او حکمت او ژرفترین باوررهاست چقدر خـطبۀ او خط به خطِ دفترهاست قالَ صادق همهجا تاج سر منـبرهاست از اشـارات نـگـاهـش لب ما جان دارد از احـادیث لـبـش مـذهـب ما جان دارد آنقدر گفت علی روز و شب از حال علی که جهان پُر شده از قالَ علی قال علی فیض او بود که دل رفت به دنبال علی کـه فـقــط آل عـلـی آل عـلـی آل عـلـی آنقدر گفت علی بر لب ما جام علیست کوری دشمن مـولا همهجا نام علیست بادهنـوشان زِ دَمش راز مگو ساختهاند خاک راهش همه بردند و سبو ساختهاند کعـبه را روز ازل از گل او ساخـتهاند عالمان از لب این چشمه وضو ساختهاند هـمـۀ اهـل نـظـر بـر درِ او رو زدهاند اولیاء مـحــضـر او آمـده زانــو زدهاند نفـس اوست اگر گـریـۀ ما طولانیست نـفـس اوست اگر دیـدۀ مـا بـارانـیست مقتل اوست اگر حال جگر طوفانیست مجلس صبح و شبش مجلس و رضهخوانیست بیسبب نیست که سوزد جگرش گاه به گاه حـق بـده کُـنـیـۀ او هـسـت ابـا عـبـدالله بارها حرمتش از کینۀ منصور شکست دید بیحرمتیِ آنهمه مامـور... شکست آمـدند و در این مـقـتلِ مـاثـور شکست وایِ من از در این خانه که با زور شکست وای از شیخ حرم هیچکسی شرم نکرد از سـفـیدی محـاسن نـفـسی شرم نکرد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت امام جعفر صادق علیهالسلام
گوشهای از حرای حجرۀ خویش نیمهشبها، خدا خدا میکرد طبق رسمی که ارث مادر بود مـردم شـهر را دعا میکرد هر ملک در دل آرزویش بود بـشـنـود سـوز ربـنـایـش را آرزو داشت لحـظهای بوسد مهر و تسبیح کـربـلایش را هر زمان دلشکستهتر میشد »فاطمه اشفعی لنا» میخواند زیر لب با صدای بغضآلود روضۀ تلخ کوچه را میخواند عاقبت در یکی از آن شبها دل او را بــه درد آوردنـــد خـائـنـانـی بـه آل پـیـغـمـبـر سر سجـاده دورهاش کـردند پــیــرمــرد قــبـیـلــۀ مــا را در دل شب، کشانکشان بردند با طنابی که دور دستش بود پشت مرکب، کشانکشان بردند ناجـوانـمردهای بیانـصاف سن و سـالی گـذشته از آقـا! مـیشـود لااقـل نـگـهـداریـد حرمت گیسوی سـپـیدش را پــابـرهـنـه، بـدون عـمـامـه روح اسـلام را کجـا بردید؟ سـالـخـوردهتـرین امـامـم را بیعـبا و عـصا کجا بردید؟ نکـشـیدش، مگر نمیبینید!؟ زانویش ناتوان و خسته شده چقدر گـریه کرده او نکـند؟ حرمت مادرش شکسته شده ای سواره، نفسنفس زدنش علت روشن کهـن سالیست بسکه آقای ما زمین خورده!؟ در نگاه تو برق خوشحالیست جـگــرم تـیـر مـیکـشـد آقـا چه بـلاهـایی آمده به سرت! تو فقط خیزران نخوردهای و شمر و خُولی نبوده دور و برت به خـدا خـاک بر دهـانم بـاد شعر آقا کجا و شـمر کجا!؟ حرف خُولی چرا وسط آمد؟ سـرتـان را کـسی نـبـرد آقـا به گمانم شما دلت میخواست شعر را سمت کـربـلا ببری دل آشــفــتــۀ مــحـــبــان را با خودت پای نیـزهها ببری شک ندارم شما دلت میخواست بیتها را پُـر از سپـیده کنی گـریـههـایت اگر امـان بدهد یادی از حـنـجـر بریده کنی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت امام جعفر صادق علیهالسلام
بیاموزند تا در مکتبت، مردم صداقت را به نام تو سند کردند شش دانگ ولایت را تورا از شش جهت خواندند مولای ششم چونکه به دست خویشتن داری زمام کلّ خلقت را به میلیونها چنان سقراط یا صدها چنان لقمان عطا کردند از دریای تو یک قطره حکمت را میان آنهمه شاگرد هم باشی غـریبی تو نمیفهمند وقتی این جماعت شأن عصمت را هَلِ الدّین، غیر حبّ و بغض؛ مذهب چیست غیر از این؟ خدا از ما نگیرد این ولایت، این برائت را تو از بس از حسین و کربلا رفتن به ما گفتی به پا کردی درون سینهها شور قیامت را گرسنه، تشنه، خاک آلود، غمگین زائرش گشتی چه خوب آموختی بر شیعیان رسم زیارت را نمیماند گـنه کاری میان عـرصۀ محشر اگر در پای میزان رو کنی حکم شفاعت را اگر میگفت یا زهرا کسی در پیش روی تو عوض میکرد یاد پهلویش حال و هوایت را پس از زهرا گمانم رسم شد در شهر پیغمبر بسـوزانـنـد در آتش، درِ بیت سـیادت را شبانه با سر و پای برهنه، بُردن از خانه ز حدّ خود به در کردند نامردان جسارت را به هرگامی که میرفتی بسوی قصرِ آن ملعون گمانم با دو چشم خویش میدیدی شهادت را عذاب اوّلین و آخـرین بـادا بر آن قومی که سوزاندند از کین، قلب خورشید امامت را کــلام آخرت وقــف نمــاز با تـوجّه شـد عجب شرمندۀ خود کرد این حرفت عبادت را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال امام جعفر صادق علیهالسلام قبل از شهادت
خونیندلی که با تو ستمگر به سر بَرَد سر میبرد، ولیک به خـونِجگـر برد آنجا که هیچ لب به حمایت نگشت باز مــظـلـوم، داوری بـه بـرِ دادگــر بـرد بر خانهام اگر زدی آتـش مرا چه باک این گونه ارث مـادر خود را پسر برد مزدور خویش را ز چه گفتی که نیمهشب از نـزد چـند کـودک لـرزان پـدر بـرد کردند دست خـویش به سوی خـدا بلند تا بابشان ز دست عدو جان به در برد دیگـر امـیـد آمـدن من کـسـی نـداشـت یک تـن نـبـود در بـرِ آنـان خـبـر بـرد ای دادگر! خدای غیور، این روا مدار تـا نـام پـاک مــادر مـا، بـی پـدر بـرد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ امام جعفر صادق علیهالسلام
ما بیوجـود لـطف تو مـذهـب نداشـتیم در دین و علم، این همه منصب نداشتیم نـورت اگر نـبود به جـز شب نداشـتـیم ذکر حـسـین جان به روی لب نداشـتیم آری اگر که شیعه بپا هست و عاشق است از قالَ باقر است؛ از این قالَ صادق است با گـوشـۀ نـگـاه تـو زائــر درسـت شـد با روضهخـوانی تو شعـائر درست شد از ذوق توست این همه شاعر درست شد از قـطرهای ز علم تو جابر درست شد هرکس بدون توست، به محشر معطل است توحـیـد ما طـفـیـلی درس مفـضل است شاگـرد تو اگر چه که چندین هزار بود از آنهـمه چـقـدر بـرای تـو یـار بـود؟ دردت یکی نـبـود، غـمت بیشمار بود مثل عـلی هـمیشه به چشم تو خـار بود پس چـارهای به غیر صبـوری نداشتی بیش از سه چار شیعـه تـنوری نداشتی در کوچه نیست پوشش و عمامه بر سرت آتـش گـرفـتـه اسـت دری در بـرابـرت امـا نـبـود پـشـت در خـانـه هــمـسـرت پـیچـیـده است نـاله «ای وای مادر»ت این حال و روز و صحنه برای تو آشناست در کوچه پابـرهنه... برای تو آشناست در کوچه دستبسته؛ علی بود و فاطمه تنها، غریب، خسته؛ علی بود و فاطمه در بین خون نشسته؛ علی بود و فاطمه با پهـلـویی شکسته؛ علی بود و فـاطمه آنـكه فـرشـتـه بود پی هـمـنـشـیـنـیاش آمـد به گـوش نـالـۀ فـضّـه خـذیـنـیاش رحمی اگرچه هیچ به تو دشمنت نداشت یا نـیـتـی اگر چه بجز كـشـتـنت نداشت اما ز سنگ و نیـزه نشانی تنت نداشت اما طـمـع به غـارت پیـراهـنت نداشت یک دشت زخم داشت به روی بدن حسین جان همه فـدای تو ای بیكـفـن حـسـین
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ امام جعفر صادق علیهالسلام
آن طـایـر بـهـشـتـی، تـنهـا در آشـیـانه چون شمع در دل شب، میسوخت عاشقانه سوزش شرار سـینه، ذکـرش ترانۀ دل آهش به اوج افلاک، اشکش به رُخ روانه کی دیده زاهـدی را؛ وقت عبادت شب با دست بسته دشمن؛ بیرون برَد زِ خانه او با کـهـولـت سن، با قـامـت خـمـیـده این با قـساوت قـلب، در دست تازیـانه آن زادۀ پـیـمـبـر، ارثـیـّـهاش ز حـیـدر این بود کز سرایش، آتش کـشد زبانه؟ هر چند خانهاش سوخت، از دود و شعله افروخت دیگر نخـورد یارش، سـیـلی در آستانه هفتاد سال عمرش، هفتاد سال غـم بود هر لحـظه دیـد بـیـداد، از فـتـنۀ زمـانه آن عزّت رفیعـش، آن غربت بـقـیعـش جز تلّ خاک نَـبـْوَد، از قـبـر او نـشانه «میثم!» اگر چه در خاک، مدفون شد آن تن پاک تا روز حـشر باشد، این نـور جـاودانه
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت امام جعفر صادق علیهالسلام
او آفـتـاب روشن و صـادق بود گِردش پر از ستـارۀ عاشق بود نبض ستارگـان همه در دستـش افلاک عـلـم، واله و سرمسـتـش او مـردی از تـبـار پـیـمـبـر بود نـقـش نـگـاهـش آیـنـهپـرور بود چون باغ، علم «علَّم الاسمایش» میریخت غنچهغنچه، ز لبهایش او بـاغـبـان بـاغ مــعـارف بـود محبوب قلب عامی و عارف بود دریای غرق موج فـضـیلت بود اوج کـمـال، اوج فـضـیـلـت بود آن مــهـــر ذرّهپــرور افــلاکـی سر چـشـمـۀ مـجـاهـدت و پـاکی احـیــاگــر مـعــالــم قــرآن بـود بر پیـکـر شـریعـت ما جان بود تـجـدیــد کـرد سـنـّت جــدّش را نشـناخـتـنـد حرمت و حـدّش را روزی که زهر زد به دلش آتش منصور زد در آب و گلش آتش شوق سفر به عـالم دیگر داشت دلتنگ بود و دیدۀ سوی در داشت هـنگـام پر گـشودن و رفتن بود پــرواز روح از قـفـس تـن بـود احـضار کرد جـملۀ خویشان را شـیـرازه بست جـمع پریشان را چـون دید اهلبیت همه جـمعاند پــروانـگــان شـیـفـتـۀ شـمـعانـد مثل همیشه دغـدغهاش دین بود در واپسین نفس سخنش این بود: هر کس سبک شمرد نمازش را نشـنـاخـتهست گـوهر رازش را در سایهسار چتر شفاعت نیست با او شمیم و عطر شفاعت نیست چون کـعـبـهای که قـبلهنما دارد ای عـاشـقـان بـهـشـت بهـا دارد گفت این حدیث و هدیه به جانان داد ذکر نماز روی لبش... جان داد فـردا چه میدهـیـم جـوابش را؟ وقـتی حـدیث روشن و نابش را دادیـم مـا بـه دسـت فـرامـوشـی دست سکـوت و سایۀ خامـوشی او رفت و مـانـد مـکـتب او تنها مـانـدیم ما و مـرثـیه خـواندنها آن مکتبی که هست جهانافروز از تربتش غریبتر است امروز «قـالَ الامـام صادقِ» ما کم شد دریـا بدل به قـطـره و شـبنم شد دلهای مهربان، شده دور از هم داریم شکـوه وقت عـبور از هم یاد آن که بود، مسجـد ما سنگر صحن و رواق آن، همه روشنگر مسجـد، به چـلـچـراغ مـزین شد مـحـراب، مثل آیـنـه روشن شد! امـا نـمــاز چـشـم بـه در مـانـده نـخـلی در انـتـظـار ثـمـر مـانده مسجد گـرفـته گرد ملال امروز محزون شده صدای بلال امروز مسجد پُر از جماعت کمرنگ است گلدسته رنگ باخته، غم رنگ است از بس که دل ز دایره بیرون شد اشک کـبـوتـران حرم خـون شد در آن حرم که شمع و چراغی نیست یک لاله بینـشانی داغی نیست دلهــا در آرزوی بـــقـــیـــع او پـر میکـشـد به سوی بقیع او... سـوی بـقـیـع، بـاغ گـل یـاسـیـن آنـجـا که دیـده داغ گـل یـاسـیـن آنجا که اشک ماه سرازیر است آنجا که پشت پنجره دلگیر است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت امام جعفر صادق علیهالسلام
بگـو برای من ای شـعـر از زمانهٔ او کـدام بـیت مـرا مـیبـرد بـه خـانـهٔ او شبی دلم به هـوای زیـارت آمده است مگر قـرار بـگـیـرد در آسـتـانـهٔ او... از او بـپرس به عـقـلم نمیرسد اصلاً که چـیست فـلـسفهٔ عشق بیکـرانهٔ او خوشا به حال عبایی که در کشاکش باد گذاشـتهست سرش را فقط به شانهٔ او گذشتهها نگذشتهست باقی است هنوز زبـانـه مـیکـشـد آتـش از آشـیـانـهٔ او بگو چگونه از این شهر صبح صادق رفت بـگـو بـرای مـن از رفـتـن شـبـانـهٔ او نه از غم است که من گریه میکنم امشب فـقـط به خـاطر لبـخـنـد صـادقـانـهٔ او
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ امام جعفر صادق علیهالسلام
با جعـفـر صادق به روایات رسیدیم با لـطـف روایـات به آیـات رسـیدیم عبد تو شدیم و سر سجّاده که رفـتیم دیدیم به مجـمـوع عـبـادات رسـیدیم با واسطه ما پیـش خداوند نـشـسـتیم از راه تـوسّل به مـنـاجـات رسـیـدیم از ردّ قـدمهـای تو تـا خـانـۀ زهــرا یکدفعه، دو دفعه، نه! به کَرّات رسیدیم ما خاکنـشـینان حرم، عرشنـشینیم از ارض بقیعت به سماوات رسیدیم از گـریـۀ تو در وسـط شـعـلـۀ خانه به سـوخـتـن مـادر سـادات رسـیـدیم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ امام جعفر صادق علیهالسلام
ای که مدیون تو تا روز جزا ایمان ما جان ما قربان تو ای نوح کشتیبان ما از اضافات گلت ما عاشقان را خلق کرد داد با امضای تو یک عمر آب و نان ما راست میگویند نام مذهب ما جعفریست جز احادیث تو نوری نیست در چشمان ما از تو میخواندم که نام آتش آمد بر زبان صحبت از "در" شد که آتش زد به جسم و جان ما ای شـهـید آتش جـهـل مدیـنه! پس چرا جای تو از مادرت میخواند روضهخوان ما؟ شعر میخوانَد کمیت و روضه میخوانی به اشک آه از جدّ غریب و بیکس و عطشان ما خانهات را کربلا کردی و ما آموخـتیم هست دنـیـای بـدون کـربـلا زنـدان مـا آستان قدس صادق میشود روزی بقیع بر ضریحت میرسد چندی دگر دستان ما
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ امام جعفر صادق علیهالسلام
بُـردنـد اگر هجـوم به بـیت مـطهـّرش در پشت در نبود گـرانـمایه هـمسرش شد بسته گرچه به ریسمان دو دست او بر سر نـبـود تـیـغ عـدوی ستـمگـرش گیرم که گشت همسر او غرقِ غم ولی دیگر نخورد ضرب غلافی به پیکرش گیرم که ریخت اشک عزیزانش از جفا دیگر نـسوخـت لالـۀ کـوثـر بـرابـرش گیرم که بود مـادر طـفـلان او غـمـین دیگـر نـبـود غـنچـۀ نـشکـفـته پرپرش باید گـریـست در غـم آن طفـل نازنین طفـلی که دید حـادثه در بـطنِ مادرش بـا آن کـه بـرد پـای پـیــاده عــدو ورا دیگر نـبود شـاهـد آن لحـظه دخـترش عـمـامـهاش فـتـاد اگـر چه ز سر ولی دیگر نبـود هـجـمـۀ نا اهـل بر سـرش از غـصّه دید گـریۀ اهل و عـیال خود امّا ندید صدْمـه به پهـلـوی هـمـسرش گرچه نشـست آه و فغـانش به دل ولی سیـلی نخـورد بر رخ تنهـا صنـوبرش خون میشود دو دیدۀ "یاسر" چو قلب یار زین ظلمِ بیشمار که سخت است باورش
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت امام جعفر صادق علیهالسلام
نشسته بر لب ساحل، شکستهزورقِ عاشق کهراست زهرۀ دریا؟ کجاست باد موافق؟ به موجِ اشک، کِی آخر توان به اوج رسیدن؟ کجا حریفِ تو باشد دلِ شکـسـتۀ قایق؟ نه فهمِ رنج تو آسان، نه درکِ اوج تو ممکن زبان ناطقه الکن؛ سکوت، یکسره ناطق مگر که اذنِ جنونم دهی چو «جابر جعفی» وگرنه عقـل ندارد رهی به کوی حقایق تویی که علم یقـینی، به دین اول و آخر تویی که معنی دینی، به علم سابق و لاحق چو طفل مکتب تو «بوحنیفه» است چه گویم ز حـلـقـۀ تو بجـویم اگر مـشـایـخ واثـق به حکم توست اگر زد «هشام» تیغ تکلّم ز کیمیای تو «جابر» حکیم گشته و حاذق چه داشت خرقۀ «سفیان» به جز ریا؛ و چه عریان؟ تو خرقهپوشِ خدایی نهان ز چشم خلائق زبان گشودی و آنک شکست حقّۀ کافر نگـاه کـردی و آنگه پـرید رنگ منافـق عیار عقل تو بودی به گفـتگوی مکاتب مراد عـلم تو بودی ز جستجـوی دقـائق تویی تو چشمۀ جوشان، تویی تو بحر خروشان شکستهزورقِ ساحل، منم، به سوی تو شائق ز خویش میروم امشب به سوی غربت دریا سیـاهپـوش عـزای امـام جـعـفـر صادق
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت امام جعفر صادق علیهالسلام
ریزد سرشکِ زهرا، از دیده چون ستاره داغ امـام صـادق، زد بر دلش شـراره با چشم دل نظر کن، یک لحظه در مدینه بر تربتش که دارد، بر غربتـش اشاره دل تنگِ مادرش بود، آن یادگار زهرا مهـمان مـادرش شد، با قـلب پاره پاره پای پـیاده در شب، میبُردنـش ز خانه از ظلم و جور منصور، خون شد دلش هماره کی دیـده پـیـرمـردِ هـفـتـاد سالـهای را در کـوچهها پـیـاده، دنـبال یک سواره شد فاطمیه تکرار، آتش گرفت گـلزار امـا زنی نـبـوده، در پـشـت در دوباره میزد قدم در آتش، میگفت وای مادر جز سوختن چه راهی، جز ساختن چه چاره یکبار منزلش سوخت، صد مرتبه دلش سوخت بر حال کـودکـانـش، بـنـمود تا نـظاره صد شکر دخترانش، بابا کنارشان بود غارت نشد از آنها، خلخال و گوشواره
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ امام جعفر صادق علیهالسلام
کاش من هم به لطف مذهب نور تـا مــقــام حــضــور مـیرفــتــم کـاش مــانـنـد یــار صــادقــتــان بـیامــان در تــنــور مـیرفــتــم عـلم عـالـم در اخـتـیـار شـماست جبر در این مسیـر حـیران است چـشـمهـایت طـبـیب و بـیـمارش یک جـهـان جـابر بن حیان است روز و شـب را رقـم بــزن آخـر ماه و خورشید در مُرکّب توست مـلـک لا هـوت را مـراد تـویـی آسـمـانهـا مـریـد مـذهب توست قـصـه تـکــرار مـیشـود یـعـنـی باز هـم در مـدیـنه عـاشق نیست کوچه در کوچه شهـر را گـشـتم هیچکـس با امـام، صـادق نیـست خـواب دیـدم که پـشـت پنجـرهها روبــروی بــقـــیـــع گــریـــانــم پــا بــه پــای کــبــوتــران حــرم در پــی آن مـــزار پــنــهــــانــم گـریه در گـریـه بـا خـودم گـفـتم جـان افـلاک پـشـت پنجرههاست آی مــردم! تــمــام هـسـتــی مــا در همین خاک پشت پنجرههاست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ امام جعفر صادق علیهالسلام
کوچهای بود و دری بود و امامی روی خاک میدوید آشفتهرو ماه تمامی روی خاک رشتۀ پـوسیدهای را روی مرکـب دیدهام عُروَةُ الوُثقی و حبل لَاانفِصامی روی خاک میچکاند ابیات بر پای دری، آن نیمهشب روضههایی شور را با تلخکامی روی خاک از نجف آئـینه آوردند در آغـوشِ سنگ ریخت در تعجیلشان وادِی السَّلامی روی خاک از مدیـنه تا مدیـنه اسـمهـایی اعـظمست اسمهایی روی نی، چندین اسامی روی خاک قـبلـۀ حاجـاتِ ما را بینـمـازان میبرند میرود در دست بت «بیت الحرامی» روی خاک
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت امام جعفر صادق علیهالسلام
داغ تـو آب کرده دل سـنـگ خـاره را هم جنس روضه کرده هُشام و زُراره را سوگ تو، صبح صادق دامان فـاطـمه خاموش کرده نـور هـزاران ستاره را دارد برای زخـم دلـت گـریـه میکـنـد زهری که بسته بر روی تو راه چاره را دارد نـفـس نفـس زدنت شرح میدهـد پــای پـیــاده و دل سـنـگ ســواره را قــنـفـذ دوبــاره آمـده فـریـاد مـیکـشـد آورده اسـت بـر در خـانـه شــراره را در بین روضه واژۀ "قنفذ" تو را شکست باید دوبـاره گـریه کـنـی این اشاره را از قطرههای اشک تو مرثیه میچکـد باید نـوشت مـتـن لـهــوفـی دوبـاره را از شرحـهشـرحۀ جـگـر تو نـوشـتهاند شـرح مـصـیـبـت بـدن پــاره پــاره را از عصر روز گریه، ز غارت سخن بگو از خـاتمی که گریه کند گـوشـواره را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ امام جعفر صادق علیهالسلام
مـولای من سلام خـدا هدیه محضرت گــلبــوســۀ مــلائــکــة الله بــر درت یـا صـادق الائـمـه کـه قـران نـاطـقـی عــالـم فـدای آن نـفـس روح پــرورت تا از تو کسب فیض کنند ای شکوه علم زانـو زنـنـد خـیـل مـلک پـای مـنبرت بر کرسی خـطابه لبت چونکه باز شد باغ بهـشت مـصطـفـوی شد معـطرت از تو گرفت درس بـصیرت ابوبصیر صدها زراره کاتب و اندیـشهگـسترت سرچـشمۀ زلال حـقـیقـت کـلام توست شد جرعهنوش، علم و فضیلت ز کوثرت معراج توست علم و در آن سیر نور شد هـفـت آسـمـان عـالـم معـنا مـسـخـرت تنها جهاد، عرصۀ شمشیر و تیغ نیست روز ازل جـهــاد سـخـن شـد مـقـدّرت در دست تو کـتـاب خـدا بود ذوالفـقار فـقه و اصول، نیزه و شمـشیر دیگرت مدیـون توست مکـتب شیـعه الی الأبـد در این جهـاد، لـطف خـدا بود یاورت دشـمن که بـسـت دست یـداللهی تو را رد شـد تـمـام خـاطـرههـا از بـرابـرت رفـتی سرِ بـرهـنه و پـای پـیـاده لـیک سیلی نخورد پیش تو در کوچه همسرت در طول عمر، داغ فدک با دل تو بود میزد حـدیث حـادثـه زخـم مـکـررت بـاشـد برای اهل ولا، جـلـوۀ حـضـور در گـوشـۀ بـقــیـع، مــزار مـطـهــرت گـاهی نـگـاه کـن به دل بـیقـرار مـن دست «کمیل » و دامن تو، جان مادرت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ امام جعفر صادق علیهالسلام
چون لحظهای که صیاد در کف گهر بگیرد ای صبح! شب بر آن است از تو خبر بگیرد دزدان ز روی دیوار حمله به خانه کردند میخواست هرکس از تو خون جگر بگیرد زهراست پشت این در یا که عزیز زهرا؟! بار دگر قرار است خـانـه شـرر بگیرد من اعـتـقـادم این است تو ناجی خـلیلی راضی مشو که این بار شعله به در بگیرد دور سرت بگردم خـیلی تو را کـشـیدند ای کـاش یک نـفـر بود راه گذر بگیرد گـفـتند پشت مرکب خیلی تورا دوانـدند شیعه دگر چه خاکی زین غم به سر بگیرد با اینهمه مصیبت صدجای شکر باقیست قـسمت نـشـد دلت را داغـی دگر بگیرد ناموس تو به خانه در حجـرههای بسته کس نیست این زنان را تحت نظر بگیرد تـرسـیـدهاند امـشـب این دخـتـرانت امـا آیا کسی قـرار است درد کـمـر بگـیرد؟ فرق است بین آنکه در خانه گریه کرده بـا آنـکـه در خـرابـه یـاد پــدر بـگـیـرد فرق است بین آنکه رفته به مجلس می با انکه پـشـت پـرده حـسّ خطر بگـیرد
: امتیاز
|